معنی قعد
5 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) مصاحب و همنشین. (آنندراج).[ قَ عَ ] (ع ص، اِ) جِ قاعد، چون خدم جِ خادم. || خوارج. || آنانکه دیوان ندارند. || آنانکه به کارزار روند. || عذره. || (اِمص) ان یکون بوظیف البعیر استرخاء و تطامن. (اقرب الموارد).[ قُ عُ ] (ع ص، اِ) جِ قَعود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قعود شود.
کلمات همقافیه با «قعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر