معنی قعب
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) قدح چوبین. (دهار). کاسهٔ مغاک بزرگ درشت یا مایل به کوچکی، یا کاسه ای که یک کس را سیر کند. (منتهی الارب). القدح الضخم الغلیظ الجافی، و قیل الی الصغر، و قیل یروی الرجل. (اقرب الموارد). ج، اَقْعُب، قِعاب، قِعَبة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || تک سخن و غور آن. (منتهی الارب): قعب الکلام؛ غوره. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قعب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر