معنی قعاص
6 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) بیماریی است گوسفند را که درحال کشد. || بیماریی است که در سینه حادث گردد، گویی میشکند گردن را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و در حدیث است: موتان یکون فی الناس کقعاص الغنم. (منتهی الارب).[ قَ عاص ص ] (ع ص) شیر شتاب کُشنده شکار را. (منتهی الارب). الاسد یقتل سریعاً. (اقرب الموارد).[ قُ / قِ ] (اِخ) مرادی. نام جد یحیی بن هانی بن عروةبن قعاص. (اللباب).
کلمات همقافیه با «قعاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر