معنی قطین
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص، اِ) جِ قاطن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قاطن شود. || قاطن. (اقرب الموارد). || خدم و حشم آزاد. || اهل خانه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و آن ازبرای واحد و جمع است، یا جمع آن قُطُن است، یعنی خَدَم و حاشیهٔ کسی. (اقرب الموارد).[ قُ طَ ] (اِخ) دهی است از مخلاف سنجان یمن. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قطین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر