معنی قطیعة
5 بازدید
[ قَ عَ ] (ع اِمص) جدائی. (منتهی الارب). هجران. || (اِ) وظیفه. (اقرب الموارد).[ قَ عَ ] (ع اِ) فداء که اسیری را برای بازخریدن دهند. (عیون الانباء ج ۲ ص ۱۲۱): فقال الملک نخاف ان یهرب و قطیعة کثیرة و قال للملک سلمه الی و ضمانه علی فقال له تسلمه اذا جائت قطیعة کان لک منها الف دینار. (عیون الانباء ج ۲ ص ۱۲۱).[ قَ عَ ] (ع اِ) آنچه از زمین خراج بریده شود. ج، قطائع. (اقرب الموارد). زمینهای بدون مالک و غیرمعموری است که خلیفه یا دولت به کسی می بخشد تا در آن آبادی و آبادانی به وجود آورد. و هر قطیعه به کسی منسوب است که به وی داده شده است. (معجم البلدان). مواضعی است در بغداد که منصور به اعیان دولت خود بخشید تا در آن سکونت ورزند و آبادان نمایند، و آن قطیعهٔ اسحاق الارزق و قطیعهٔ ام جعفر و قطیعهٔ زبیده بنت جعفربن منصور و از آن قطیعه است اسحاق بن محمدبن اسحاق محدث و بنی جدار که بطنی است از خزرج، و گاهی جداری به سوی این قبیله منسوب گردد و قطیعهٔ دقیق از آن است احمدبن جعفربن حمدان محدث و دو قطیعهٔ ربیع بن یونس که یکی را قطیعهٔ خارجه دیگری را قطیعهٔ داخله نامند از آن است اسماعیل بن ابراهیم بن یعمر محدث و قطیعهٔ ریسانه و قطیعهٔ زهیر و قطیعهٔ علی و قطیعهٔ عیسی بن علی عم منصور و قطیعهٔ فقهاء که به کرخ است و قطیعهٔ نصاری. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ طَ عَ ] (اِخ) لقب عمروبن عبیدةبن الحارث بن سامةبن لوی. (منتهی الارب).[ قَ عَ ] (ع مص) بریدن خویشی و گسستن پیوند برادری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قَطْع شود.[ قُ طَ عَ ] (اِخ) ابن عسس بن بغیض. پدر قبیله ای است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قطیعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر