معنی قطور

معنی قطور

6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) ابر بسیارقطره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گویند: السحاب القطور؛ السحاب الکثیرالقَطر. (اقرب الموارد).
[ قُ ] (ع مص) چکیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَطْر شود. || رفتن و شتافتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رفتن مایع و جز آن. (منتهی الارب). رفتن و قطره قطره ریختن و بیرون آمدن. (اقرب الموارد).
[ ] (اِخ) یکی از بلوکات شاپور است. شاپور دارای هفت بلوک، ۱۳۲ قریه، ۱۶۵ فرسنگ مربع مساحت، ۳۰۰۰ خانوار به طور تقریب و ۱۷۰۰۰ تن جمعیت است. (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص ۶۵).
[ ] (اِخ) (کوه...) در رشته ای قرار دارد که از منتهاالیه شمال غربی آذربایجان یعنی از قلهٔ آرارات صغیر شروع شده و در امتداد حدود غربی ایران از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد می یابد و دارای سلسله ها و قله های ممتنع الصعود است. و یکی از کوههای مرتفع و مهم آن قطور است که ۱۹۹۸ متر ارتفاع دارد. (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص ۲۳ و ۱۳۶).
[ قُ ] (اِخ) شهری است به مصر. (معجم البلدان).
[ قُ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای هفتگانهٔ بخش حومهٔ شهرستان خوی که در جنوب باختری بخش واقع و از شمال به دهستان الند و از جنوب به کره سنی و مرز ترکیه محدود است. موقع طبیعی آن کوهستانی سردسیری و از ۲۷ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و در حدود ۴۴۲۰ تن سکنه دارد. رودخانهٔ مهم این دهستان رودخانهٔ قطور است که از کوههای ترکیه سرچشمه گرفته از جلو قریهٔ راضی به خاک ایران داخل شده در مسیر قطور جریان می یابد که پس از الحاق به رودخانه های محلی کوچک به طرف شهرستان خوی جاری میشود. زراعت این منطقه به وسیلهٔ همین رودخانه و چشمه سار و آب برف تأمین می شود. شغل عمدهٔ اهالی گله داری است. محصولات عمدهٔ آن روغن، پشم، جزئی غلات، صادراتشان روغن، پشم، لبنیات، گوسفند است. راههای این منطقه تمام مالرو و صعب العبور است، تنها راه ارابه رو درهٔ قطور میباشد، آن هم قابل اتومبیل رانی نیست و فقط وسائل نقلیهٔ اسبی میتواند عبورومرور نماید. ساکنان این دهستان جهت نگاهداری گله به کوههای اطراف دهات عزیمت می نمایند. نام این دهستان نیز مرکز دهستان (قطور) معروف گردیده، مرکز مرزبانی درجهٔ ۲ و دبستان دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قُ ] (اِخ) دهی از دهستان قطور بخش حومهٔ شهرستان خوی، مرکز دهستان، واقع در ۵۱۰۰۰ گزی جنوب باختری خوی، دارای راه ارابه رو. موقع جغرافیایی آن دره و هوای آن سردسیری و سالم است. ۵۸۹ تن سکنه دارد. آب از رودخانهٔ قطور و چشمه و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. مرکز مرزبانی و محل سکنای ایل شکاک است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «قطور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید