معنی قطعی
4 بازدید
[ قُ عی ی ] (ص نسبی) نسبت است به ابوقطعة، و آن حیی است. (منتهی الارب).[ قُ طَ عی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قطیعة، و آن بطنی است از زبید. (اللباب).[ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قطع. || (اِخ) فرقه ای از شیعه. رجوع به قَطْعیّة شود.[ قُ طَ ] (اِخ) حزم بن ابی حزم مهران، مکنی به ابوبکر حزم قطعی بصری. از راویان است. وی از حسن حدیث شنید و ابن مبارک از او حدیث کند. وفات او به سال ۱۹۵ هـ . ق. است. (اللباب).[ قِ طَ ] (اِخ) عبداللََّه بن حسین بن محمدبن فرزدق قطعی کوفی، که خریدوفروش قطعه های کهنهٔ جامه می کرد و از راویان است. وی از بکربن سهل دمیاطی و حسن بن علی بن بزیغ و جز ایشان روایت کند و از او محمدبن جعفربن محمد تمیمی و قاضی ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه هروی جعفی و جز ایشان روایت کنند. (اللباب).
کلمات همقافیه با «قطعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر