معنی قطره کردن
4 بازدید
[ قَ رَ / رِ کَ دَ ] (مص مرکب) قطره زدن. (آنندراج): هر طرف بسیار کردم قطره در راه طلب لیکن از دریا ندیدم بهره جز سیلاب کم. طغرا (از آنندراج). رجوع به قطره زدن شود.
کلمات همقافیه با «قطره کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر