معنی قطره زدن
5 بازدید
[ قَ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) تند و تیز به راه رفتن. (برهان). کنایه از تند رفتن. (انجمن آرای ناصری). به صلهٔ «در» کنایه از تیز رفتن و دویدن. (آنندراج): چون قطره زدن آغازیدی پیل آبکش را به تردستی پیل مال ساختن. (درهٔ نادره چ شهیدی ص ۶۰۱). || تردد کردن. || به صلهٔ «بر» کنایه از ریختن و باریدن. (آنندراج). || بعضی به تحقیق نوشته اند که اطلاق آن بر شاطر حقیقت است و بر غیر استعاره، لهذا محل تأمل، چه یک جا قائل به حقیقت شدن و جای دیگر قائل به استعاره شدن وجهی می باید و آن مذکور نیست. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قطره زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر