معنی قطاع
6 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) کازود و کارد که بدان جامه و چرم و مانند آن بُرند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درم. (منتهی الارب). دراهم. (اقرب الموارد). || هنگام رسیدن خرما و انگور و جز آن و هنگام درودن آن. (منتهی الارب): هذا زمن القطاع، و یفتح؛ ای زمن صرام النخل. (اقرب الموارد). || جِ قِطْع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِطْع شود. || جِ قطیع، به معنی شاخی که از آن تیر سازند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قطیع شود.[ قِ ] (ع مص) بریده و سپری شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). بریده و سپری شدن آب چاه. (آنندراج). رجوع به قَطاع و قُطوع شود. || از سردسیر به گرمسیر رفتن پرنده و به عکس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قُطوع شود.[ قَ ] (ع اِ) هنگام رسیدن خرما و انگور و جز آن و هنگام درودن آن. (منتهی الارب). رجوع به قِطاع شود. || (مص) بریده و سپری شدن و منقطع شدن، یا کم شدن. رجوع به قُطوع شود. || از سردسیر به گرمسیر رفتن یا به عکس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِطاع و قُطوع شود.[ قَ ] (ع مص) بریده شدن دست از بیماری. (منتهی الارب). جدا شدن دست از بیماری، یا به بریدن. (اقرب الموارد). رجوع به قَطْع و قِطاع شود.
کلمات همقافیه با «قطاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر