معنی قطاط
4 بازدید
[ قَ طِ ] (ع اِ فعل) بس است مرا. (منتهی الارب). حسب. (اقرب الموارد).[ قِ ] (ع اِ) جِ قِطّ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِطّ شود. || مثال که بر آن قطع کنند. (منتهی الارب). المثال الذی یحذی علیه. (اقرب الموارد). || مدار سم ستور. || سخت برپیچیدگی و مرغولی موی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سخت و شدید. (اقرب الموارد). || کرانهٔ بالائین غار کوه. || کرانهٔ کوه. || کرانهٔ سنگ که گویا بریده شده است. ج، اَقِطّة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ طْ طا ] (ع ص) مبالغه است از قَطّ. رجوع به قَطّ شود. (اقرب الموارد). خراط که حقه ساز است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قطاط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اط» برای سرودن شعر