معنی قطاری
8 بازدید
[ قُ ری ی ] (ع ص، اِ) مار. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): حیة قطاری، بضم؛ مار سیاه که در تنهٔ درخت جای گیرد، یا مار که زهر وی از دهنش بچکد جهت فزونی. (منتهی الارب). رجوع به قطاریة شود.[ قُ ری ی ] (ص نسبی) نسبت است به قُطارة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قطارة شود.
کلمات همقافیه با «قطاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر