معنی قطار

معنی قطار

5 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) یک رسته شتر. (منتهی الارب). القطار من الابل، قطعة علی نسق واحد. ج، قُطُر، قُطُرات. تقول: رأیت قطاراً من الابل و قُطُراً. (اقرب الموارد). شتران قطارشده و بر یک نسق رونده، و در اصطلاحات الشعرا ده شتر فراهم آمده. (آنندراج). || و حالا اطلاق آن بر جمعی از هر چیز کنند، و با لفظ بودن و کشیدن و بستن استعمال نمایند. (آنندراج): از گوزنان هست بر هامون گروه اندر گروه وز کلنگان هست بر گردون قطار اندر قطار. امیرمعزی (از آنندراج). نبوده ست در کوچهٔ لاله زار شقایق بدین رنگ هرگز قطار. ملا طغرا (در تعریف نی، از آنندراج). کار دلم به کودک شوخی فتاده است کو همچو بیضه میشکند صد قطار دل. ملاطغرا (از آنندراج). به تار موی ببندد هزار زیبا را چو گل فروش که گل را قطار می بندد. امیرخسرو (از آنندراج). ز شرزه شیران افکنده شد سپاه سپاه ز زنده پیلان آورده شد قطارقطار. ؟ (از آنندراج). || مجموعهٔ اطاقهایی که با لوکوموتیو پشت سر هم روی خطّ آهن حرکت کند. ترن . (از فرهنگ فارسی معین). || جِ قطرة. (منتهی الارب).
[ قُ ] (ع اِ) باران بزرگ قطره. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ قَ طْ طا / قُ طْ طا ] (اِخ) نام آبی است معروف در عرب، و گویا در نجد باشد. (معجم البلدان).
[ قِ ] (اِخ) موضعی است میان واسط و بصره. (منتهی الارب).
[ قِ ] (اِخ) شهری است میان شیراز و کرمان. (منتهی الارب).
[ قَ ] (اِخ) دهی از دهستان آجرلو ااز بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ۵۶۰۰۰ گزی جنوب خاوری مراغه و ۲۴۵۰۰ گزی خاوری شوسهٔ شاهین دژ به میاندوآب. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۲۵ تن میباشد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، نخود، بزرک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قَ ] (اِخ) دهی است از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه واقع در ۴۹۰۰۰ گزی جنوب خاوری مراغه و ۱۶۰۰۰ گزی شمال خاوری راه ارابه رو میاندوآب به شاهین دژ. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن معتدل مالاریایی است. سکنهٔ آن ۴۰۸ تن میباشد. آب آن از قوری چای و محصول آن غلات، چغندر، کشمش، بادام، زردآلو و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ قَ ] (اِخ) دهی از دهستان درختگان بخش مرکزی شهرستان کرمان واقع در ۴۰۰۰۰ گزی شمال خاوری کرمان و ۳۰۰۰ گزی شمال راه مالرو شهداد به کرمان. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۵۰ تن میباشد. آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «قطار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید