معنی قطاب
3 بازدید
[ قِ ] (ع اِمص) مزاج و آمیختگی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قطبت الخمر؛ مزجته. (معجم البلدان). || (اِ) مجمع گریبان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): «ادخلت یدی فی قطاب جیبه»، و قیل قطاب الجیب اسفله. (اقرب الموارد). || جِ قُطْبة، چون بِرام جِ بُرْمة. || گیاهی است چون خارخسک. (معجم البلدان). رجوع به قُطْب شود.[ قُ / قُ طْ طا ] (اِ) قسمی از نان روغنی به شکل سنبوسه. (ناظم الاطباء). غیاث اللغات از آئین اکبری نقل کند که قطاب به ضم اول نوعی از سنبوسه است.[ قِ ] (اِخ) نام موضعی است، و در اشعار راعی از آن یاد شده است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قطاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر