معنی قط
5 بازدید
[ قَ طط ] (ع مص) گران گردیدن نرخ. گویند: قَطَّ السعر قطاً و قُطوطاً، قُطَّ السعر (به طور مجهول). (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بریدن. || بریدن سر قلم از عرض در تراشیدن آن. || کندن و هموار ساختن: قط البیطار حافر الدابة؛ نحته و سَوّاهُ. (اقرب الموارد).[ قَ طْ طُ ] (ع ق) هرگز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): مارأیته قَطُّ؛ ندیدم او را هرگز. (منتهی الارب). اصل این کلمه قطط است، طاء نخست را برای ادغام ساکن و در دومی ادغام کردند، قط شد. (منتهی الارب). قط بر سه وجه است: ۱- ظرف زمان برای استغراق گذشته، و این به فتح قاف و تشدید طاء مضمومه است در فصیح ترین لغات و به نفی اختصاص دارد. گویند: مافعلته قَطُّ، به این معنی که این کار را در مدت عمر خود نکرده ام، و چون در این حال معنی مُذْ و الی را دهد مبنی است و معنی آن چنین است: و مذ ان خلقت الی الآن. و گاهی طاء قط مکسور میشود بنابر اصل التقاء ساکنین. پس گویند: قَطِّ. و گاهی قاف متابعت از طاء میکند در ضمه و گویند: قُطُّ. و گاهی طاء مخفف میشود با ضمه یا سکون و گویند: قُطُ و قُطْ. ۲- معنی «حسب» را دهد. در این صورت قاف آن مفتوح و طاء ساکن است و گویند: قطی و قَطکَ و قَط زَیدٍ درهم، چنانکه گویند: حسبی و حسبک و حسب زید درهم. و فرق میان حسب و قط این است که حسب معرب است و قط مبنی. ۳- قط اسم فعل است به معنی یکفی، پس گویند: «قطنی» با نون وقایه. (اقرب الموارد از مغنی اللبیب). || (ص) نرخ گران. (منتهی الارب): سِعْرٌ قَطٌّ؛ ای غالٍ. (اقرب الموارد). || رجل قطالشعر؛ سخت مرغول و برپیچان موی. ج، قَطّون، اَقطاط، قِطاط. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ طط / قَ ] (ع اِ صوت) بانگ سنگخوار. و گاه تخفیف دهند. (منتهی الارب). || (مص) خواندن سنگخواره را با قطقط گفتن. (اقرب الموارد).[ قَ طط ] (اِخ) شهری است به فلسطین میان رمله و بیت المقدس. (معجم البلدان).[ قِ طط ] (ع اِ) نصیب. (اقرب الموارد). بهره. (منتهی الارب): {/Bوَ قََالُوا رَبَّنََا عَجِّلْ لَنََا قِطَّنََا قَبْلَ یَوْمِ اَلْحِسََابِ . ۱-۹۳۸:۱۶/}(قرآن ۳۸/۱۶). || چک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نامه. (منتهی الارب). || دفتر حساب. ج، قُطوط. || گربهٔ نر. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، قِطاط، قَطَطة. (منتهی الارب). || ساعتی از شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قط» برای سرودن شعر