معنی قضیم
4 بازدید
[ قَ ] (ع ص) مرد قضم رسیده دندان. (منتهی الارب). || شمشیر کهنهٔ روی فروریخته. || (اِ) چیزی که به کرانهٔ دندان گزند و خورند. || چرم سپید که بر آن نویسند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کیسهٔ چرمین. (منتهی الارب). نطع. (اقرب الموارد). || جامه دان چرمین، یا ادیم هرچه باشد، و گستردنی از ادیم. || نامهٔ سپید. || علف و جو ستور. || سیم. || بوریا که به جای رشته اش تسمه باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قضیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر