معنی قضای حاجت
7 بازدید
[ قَ یِ جَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) برآوردن نیازمندی. - قضای حاجت کردن؛ کنایه از تخلیه کردن. ادرار کردن. دفع فضول معده. رجوع به قضاء شود.
کلمات همقافیه با «قضای حاجت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جت» برای سرودن شعر