معنی قضاعة
4 بازدید
[ قُ عَ ] (ع اِ) سگ آبی. || یوز. || گرد و غبار دقیق و باریک و تنک از هر چیزی. || خاک که از بن دیوار ریزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ عَ ] (اِخ) مردم بسیاری هستند که از قبایلی تشکیل میشوند، و از آن قبایل است کلب و بلی و جهینة و جز اینها، در قضاعه اختلاف است، گویند از معد است و گویند از یمن است. (لباب الانساب).[ قُ عَ ] (اِخ) ابن مالک بن عمروبن مرة، از حمیر از قحطان و جد جاهلی است. بعضی از مورخان وی را به عدنان نسبت میدهند. (الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۹۶). عمروبن مالک بن مرةبن زیدبن مالک بن حمیربن سبا. وی پدر یکی از قبایل یمن است و قبیلهٔ قضاعه به نام او مشهور است. بعضی از علمای انساب قبیلهٔ قضاعه را اولاد قضاعةبن معدبن عدنان دانند. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۰۲). عمروبن مالک بن حمیر. وی پدر قبیله ای است از یمن، و از آن قبیله است قاضی ابوعبداللََّه محمدبن سلامه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قضاعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر