معنی قضابة
5 بازدید
[ قُ بَ ] (ع اِ) آنچه بریده جدا کرده شود از چیزی. || هرچه از بالای چوب بیفتد وقت بریدن. (اقرب الموارد). || شاخ ریزه های بریدهٔ افتاده. (منتهی الارب).[ قَ ضْ ضا بَ ] (ع ص) مؤنث قَضّاب. نیک قطع کنندهٔ امور و توانا بر آن. (منتهی الارب). قطاع للامور. مقتدر علیها. (اقرب الموارد). || شمشیر بران. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَضّاب شود.
کلمات همقافیه با «قضابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر