معنی قضأة
5 بازدید
[ قُ ءَ ] (ع اِ) عیب و فساد. || عار و ننگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَضْأة شود.[ قَ ءَ ] (ع اِ) عیب و فساد و تباهی. || عار و ننگ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: فی حسبه قضأة. (منتهی الارب): تعیرنی سلمی و لیس بقضأة؟ (از اقرب الموارد). رجوع به قُضْأة شود.
کلمات همقافیه با «قضأة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أة» برای سرودن شعر