معنی قصیر
9 بازدید
[ قَ ] (ع ص) کوتاه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): پیراهن قصیر بود زشت بر طویل پیراهن طویل بود زشت بر قصیر.منوچهری. هزار جامهٔ معنی که من براندازم به قامتی که تو داری قصیر می آید.سعدی. قامت زیبای سرو کاینهمه وصفش کنند هست به صورت بلند لیک به معنی قصیر. سعدی. || سیل قصیر؛ توجبه که به وادی مسمی و نامزد نرسد. ج، قُصَراء، قِصار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فرس قصیر؛ اسب که پیش خود بسته دارند و به چرا نگذارند از عزیزی. (منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) (یوم الـ ...) روزی است تاریخی برای مختار و یاران وی. رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.[ قَ ] (اِخ) دوده ای است از درما. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۲۳).[ قُ صَ ] (اِخ) تصغیر قصر. شهری است به کنار دریای یمن از دشت مصر. و نزدیک عیذاب قرار دارد و میان آن و قوص پنج روز و میان آن و عیذاب هشت روز مسافت است و لنگرگاه کشتی های یمن است. (معجم البلدان).[ قُ صَ ] (اِخ) جزیره ای است کوچک نزدیک جزیرهٔ هنگام، و در آن است مقام ابدال. (منتهی الارب).[ قُ صَ ] (اِخ) نام یکی از توابع قرطبه است. رجوع به الحلل السندسیه ج ۱ ص ۱۱۶ و ۲۰۵ و رجوع به قصیر عطیه شود.[ قُ صَ ] (اِخ) دهی است به دمشق. (منتهی الارب) (معجم البلدان).[ قُ صَ ] (اِخ) دهی است به ظاهر جند. (منتهی الارب).[ قَ ] (اِخ) ابن سعد. همنشین جذیمة الابرش است. رجوع به قصیر لخمی شود.[ قَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن بکربن خالدبن یزید نیشابوری، مکنی به ابوالعباس. از محدثان است. وی از پدرش و اسماعیل بن موسی و جز ایشان روایت شنیده و از او موسی بن هارون حافظ و محمدبن مخلد و ابن سماک و دیگران روایت دارند. وی مردی ثقه بود و در ربیع الاول سال ۲۸۴ هـ . ق. وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) ربیعةبن یزید دمشقی، مکنی به ابوسعید. از تابعان است که از واثلةبن اسقع و ابوادریس خولانی روایت کند و از او اوزاعی و مردم شام روایت دارند. وی در دوران هشام بن عبدالملک با کلثوم بن عیاض در جنگ مغرب کشته شد. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) عمران بن مسلم منفری بصری، مکنی به ابوبکر. از راویان است. وی از ابورجاء عطاردی و حسن و ابن سیرین روایت دارد و از او شعبه و بصریان روایت کنند. مردی ثقه بوده جز آنکه یحیی بن سلیم و سویدبن عبدالعزیز روایت نادرست بسیاری از او نقل کرده اند. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) محمدبن حسن نحاس، مکنی به ابوبکر. از محدثانی است که به بغداد آمد و از عمربن محمدبن حسن کوفی حدیث کرد و از ابوبکر اسماعیل روایت دارد. (لباب الانساب).[ قَ ] (اِخ) محمدبن شعیب بن علی نیشابوری، مکنی به ابوبکر. از راویان است. وی از ابن راهویه و دیگران روایت شنیده و ابوالفضل بن ابراهیم نیشابوری از او روایت کند. (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قصیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر