معنی واژه قصو
3 بازدید
[ قَ صْ وْ ] (ع مص) دور شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || چیره شدن: قصوته؛ چیره شدم بر وی در نبرد. (منتهی الارب). || قصو شاة و ناقه؛ از کرانهٔ گوش او اندکی بریدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قُصُوّ و قَصا و قُصاء شود.[ قُ صُ وو ] (ع مص) قَصْو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَصْو شود.