معنی واژه قصم
8 بازدید
[ قَ ] (ع مص) شکستن و جدا کردن، یا شکستن بی جدائی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصمه قصماً؛ کسره و ابانه، و قیل کسره و ان لم یبن. (اقرب الموارد). || بازگردیدن به جایی که از آنجا آمدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصم فلان؛ رجع من حیث جاء (اقرب الموارد)؛ یعنی بازگردید به جایی که آمده بود از آنجا. (منتهی الارب).[ قَ ] (ع اِ) پارهٔ شکسته و جداشده. (منتهی الارب). || (اِمص) (اصطلاح عروض) اجتماع خَرْم و عَصْب است در مفاعلتن که واقع است در اول بیت بحر وافر. (اقرب الموارد). عبارت است از اجتماع عَصْب و خَرْم، کذا فی عنوان الشرف و جامع الصنایع. (کشاف اصطلاحات الفنون). میر سیدشریف گوید: هو العصب، و العصب یعنی هو حذف المیم من مفاعلتن و اسکان لامه لیبقی فاعلتن و بنقل الی مفعولن و یسمی اقصم. (تعریفات). || (اِ) اصل چراگاه. (منتهی الارب). اصل المراتع. (اقرب الموارد). رجوع به قِصْم شود.[ قِ ] (ع اِ) اصل چراگاه. (منتهی الارب). اصل المراتع. (اقرب الموارد). رجوع به قَصْم شود.[ قَ صَ ] (ع اِمص) شکستگی دندان پیشین. || (اِ) تخم ملخ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قَ صِ ] (ع ص) زودشکن. (منتهی الارب). سریع الانکسار. (اقرب الموارد): رجل قصم. (منتهی الارب).[ قُ صَ ] (ع ص) آنکه بشکند و پاره کند هر چیز را که بیند. (منتهی الارب). من یحطم کل ما یَلْقاهُ. (اقرب الموارد).[ قُ صُ ] (ع اِ) جِ قصیمة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصیمة شود.[ قُ ] (ع ص، اِ) جِ قَصْماء. (منتهی الارب). رجوع به قصماء شود.