معنی قصل

معنی واژه قصل

7 بازدید
[ قَ صَ ] (ع اِ) آنچه از گندم دور کنند وقت پاکیزه کردن. (منتهی الارب). آنچه از طعام بیرون کنند و آن را دور اندازند. و در صحاح آمده: القصل فی الطعام؛ کالزؤان و قال الراجز: و قد غربلت و کربلت من القصل. (اقرب الموارد).
[ قِ ] (ع ص) فرومایهٔ سست. گول بی خیر، یا آنکه از نادانی و حماقت ضبط حال خود نتواند کرد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) قُصالة. (اقرب الموارد). رجوع به قصالة شود.
[ قَ ] (ع اِ) قَصَل. (منتهی الارب). رجوع به قَصَل شود. || شکوفهٔ درخت سلم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قُصالة. (اقرب الموارد). رجوع به قصالة شود.
[ قَ ] (ع مص) بریدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصله قصلاً؛ قطعه. (اقرب الموارد). || زدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قصل عنقه؛ زد گردن او را. (منتهی الارب). || پاکوب کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصل الحنطة؛ داسها. (اقرب الموارد). || قصیل علف دادن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصل الدابة (و علی الدابة)؛ علفها القصیل. (از اقرب الموارد).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید