معنی قصاری
4 بازدید
[ قُ را ] (ع اِ) غایت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). جهد و غایت و آخرالامر. (اقرب الموارد): قصاراک ان تفعل کذا؛ ای غایتک و جهدک و آخر امرک (اقرب الموارد): یا رب او را برای همنفسان به قصارای آرزو برسان.سنائی. حقوق مناصحت تو به ادا رسانم و به قصارای امکان و طاقت و نهایت وسع و قدرت در طریق مکافات... قدم زنم. (سندبادنامه).[ قَ صْ صا ] (ص نسبی) نسبت است به سکهٔ مشهور در مرو که بدان سکهٔ قصارین گویند و محمدبن ابوسعید قصاری بدان منسوب است. (لباب الانساب). رجوع به قصاری (محمدبن ابوسعید...) شود.[ قَ صْ صا ] (ص نسبی) نسبت است به قَصّار. (لباب الانساب). رجوع به قصار شود.[ قَ صْ صا ] (اِخ) احمدبن محمدبن ابراهیم خوارزمی، مکنی به ابوطاهر. از محدثان است که به بغداد سکونت گزید و از طرف دیوان بغداد به غزنه فرستاده شده. وی از اسماعیل بن حسن صرصری روایت شنیده و از او ابوالقاسم بن سمرقندی روایت کند. او در ذی حجهٔ سال ۴۷۴ هـ . ق. در بغداد وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ صْ صا ] (اِخ) سلیمان بن محمدبن حسن. از فقیهان فاضل و از مردم کرخ است که از ابوبکر محمدبن احمدبن حسن بن باجهٔ ابهری روایت شنیده و از او ابوسعد سمعانی و دیگران روایت استماع کرده اند. او به سال پانصد و سی و اندی (هـ . ق.) وفات یافت. (لباب الانساب).[ قَ صْ صا ] (اِخ) محمدبن ابوسعیدبن محمد درغانی بزار، مکنی به ابوبکر. از فقیهان شافعی است. وی نزد ابوالمظفر سمعانی و ابوالقاسم زاهری و جز ایشان فقه را فراگرفت و از او ابوسعد سمعانی و دیگران روایت دارند. تولد وی به سال ۳۵۰ هـ . ق. اتفاق افتاد و در خراسان در حادثهٔ غز به سال ۵۴۸ به قتل رسید. (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قصاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر