معنی قصارة
5 بازدید
[ قَ رَ ] (ع مص) کوتاه شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قصارت. جامه شستن. گازری کردن. (از آنندراج). رجوع به قصارت شود. || (اِمص) کوتاهی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِصَر شود.[ قُ رَ ] (ع اِ) سرای خُرد از دار که جز صاحبش داخل نشود. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). خانهٔ فراخ استوار، و گویند از خانه کوچک تر بود. (اقرب الموارد). || آنچه در پرویزن باقی بماند سپسِ بیختن. || آنچه برآید از اسپست به اول کوفتن. || پوست روی دانه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دانه ای که در کفه بماند بعدِ کوفتن. (منتهی الارب). || ما سقی الربیع. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قصارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر