معنی قصار

معنی قصار

6 بازدید
[ قِ ] (ع ص، اِ) جِ قصیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصیر شود. || جِ قصیرة. (منتهی الارب). رجوع به قصیرة شود. || (اِ) داغی است در بن گردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِمص) بریدگی و کوتاهی موی. || گازری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ قَ صْ صا ] (ع ص، اِ) گازر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). جامه کوب : شمشیر او قصار کین شسته به خون روی زمین پیکان او خیاط دین دلدوز کفار آمده. خاقانی. تیغت که مطرا کرد این عالم خلقان را خورشید لقب دادش قصار جهانداری. خاقانی. رجوع به گازر شود.
[ قَ ] (ع ص، اِ) کازیمیرسکی گوید: مخفف قصّار است در شعر منوچهری : چمّیدن و قرارش گویی به مار باشد رخشیدن شعاعش گویی قصار باشد. منوچهری. و در نسخهٔ دیگر چنین است : چمّیدن و قرارش مانند مار باشد رخشیدن شعاعش گویی نضار باشد. (دیوان منوچهری چ دبیرسیاقی ص ۲۲).
[ قَ ] (ع اِمص) سستی. || (اِ) پایان: قصارک اَن تفعل کذا؛ غایت کار تو آن است که چنان کنی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قُصار شود.
[ قُ ] (ع اِمص) سستی. || (اِ) پایان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَصار (ع اِمص) شود.
[ قَ صْ صا ] (اِخ) (بند...) نام سدی است بر رود آب کر فارس. در نزهةالقلوب آمده است: آب کر فارس در ولایت کلار به فارس برمیخزد... این رودی بخیل است که تا بندی بر او نبسته اند هیچ جای به زراعت ننشسته و بندها که بر آن آب است اول بند رامجرد است... و دیگر بند قصار که کربال سفلی بر آن مزروع است، این بند خلل یافته بود و اتابک جاولی آن را عمارت کرد. (نزهةالقلوب چ بریل ج ۳ ص ۲۱۹).
[ قَ صْ صا ] (اِخ) امی. شاعری است باستانی و از او در لغت اسدی یک بیت شاهد آمده است از قصیده ای در مدح میر ابواحمد محمد (شاید پسر محمودبن سبکتکین). رجوع به چهارمقالهٔ عروضی ص ۲۸ و رجوع به قصار امی شود.
[ قَ صْ صا ] (اِخ) ابراهیم بن عبداللََّه بن اسحاق اصفهانی، مکنی به ابواسحاق. از محدثانی است که مرده شوئی نیز می کرده و در این کار به پیروی از سنت مبالغه به خرج میداده و ازاینرو به قصار موسوم شده است. وی از ولیدبن ابان و حسن بن محمد دارکی و جز ایشان روایت کند. او به سال ۳۷۳ هـ . ق. در ۱۰۳سالگی وفات کرد. (لباب الانساب).
[ قَ صْ صا ] (اِخ) ابوجریش. یکی از محدثان است. رجوع به لباب الانساب شود.
[ قَ صْ صا ] (اِخ) حمدون بن احمدبن عمارة، مکنی به ابوصالح. رئیس فرقهٔ قصاریان و از بزرگان صوفیه است. وی گفتی که علم خدای تعالی به تو نیکوتر از آن باشد که علم خلق پس باید که اندر خلا با حق تعالی معاملت نیکوتر از آن کنی که اندر ملا با خلق که حجاب اعظم از حق شغل دل توست با خلق. (کشف المحجوب هجویری ص ۲۲۸).
[ قَ صْ صا ] (اِخ) معاویةبن هشام. از راویان است. وی از ثوری و مالک روایت دارد. (لباب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «قصار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید