معنی قشیر
6 بازدید
[ قَ ] (ع ص) بسیارپوست: تمر قشیر؛ خرمای بسیارپوست. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَشِر شود.[ قُ شَ ] (اِخ) ابن خزیمةبن مالک بن سلامان بن اسلم بن افصی. یکی از مشهوران طائفهٔ اسلم است، و از این دوده است سلمةبن اکوع. (اللباب).[ قُ شَ ] (اِخ) ابن کعب بن ربیعه. پدر قبیله ای است از هوازن. (منتهی الارب). قشیربن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعة هوازنی عدنانی، جد جاهلی است. بعضی از افراد خاندان وی در خراسان و نیشابور حکومت داشتند و گروههائی از این خانواده در دوران فتح به اندلس مهاجرت کردند. (الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۴۲).
کلمات همقافیه با «قشیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر