معنی قشون
6 بازدید
[ قُ ] (ترکی، اِ) لشکر. گروهی از فوج. (آنندراج). درحقیقت این کلمه بدون واو است و واو را برای اظهار ضمه در ترکی نویسند و فارسیان اکثر قشون را به واو معروف خوانند. (آنندراج) (بهار عجم). - امثال: مثل قشون بی سردار. مثل قشون شکسته.[ قُ ] (اِخ) دهی از دهستان قیس آباد بخش خوسف شهرستان بیرجند در ۵۳ هزارگزی جنوب خوسف و سر راه مالرو عمومی سرچاه. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۵۰ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و کرباس بافی است. راه مالرو دارد، و از خوسف میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قشون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر