معنی قشوش

معنی قشوش

6 بازدید
[ قُ ] (ع مص) نیکو و فربه گردیدن پس از لاغری. (منتهی الارب). صلاح یافتن پس از هزال. (از اقرب الموارد): قش القوم قشوشاً. (منتهی الارب). || به رفتار لاغران رفتن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قش القوم قشوشاً؛ مشی مشی المهزول. (اقرب الموارد). || خوردن از اینجا و آنجا و پیچیدن هرچه یافتن و برگرفتن از خوان هر آنچه بر آن قادر شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قش الرجل؛ اکل من هنا و هنا و لف ما قدر علیه مما علی الخوان. (اقرب الموارد). || فراهم آوردن. (منتهی الارب). جمع کردن. (اقرب الموارد). || شتاب دوشیدن ناقه را. || به دست خراشیدن و سودن چیزی را چندانکه فروریخته گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قش الشی؛ حکه بیده حتی ینحت. (اقرب الموارد). || خوردن آنچه مردم در سرگین جای و جز آن اندازند، یا پاره های صدقه خوردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قش فلان؛ اکل مما یلقیه الناس علی المزابل او اکل کسر الصدقة. (اقرب الموارد). || خشک گردیدن گیاه. || روان شدن و درگذشتن قوم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قشّ شود.

کلمات هم‌قافیه با «قشوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید