معنی قشه
7 بازدید
[ ] (اِخ) اسم طایفه ای از ایلات کرد ایران است که تقریباً ۵۰ تن میشوند و در جوانرود و سیروان سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۵۹).[ قُ شَ/ شِ ] (پسوند) (مزید مؤخر امکنه) آبوقشه. مردقشه. و ظاهراً این صورتی از کشه یعنی کشنده است، مانند گاوخواره که نام رودی است، چنانکه مردقشه را در بعضی دیگر از مسالک و ممالکها مردکشان نامیده اند مانند مقدسی و غیره. (یادداشت مؤلف).[ قُ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان یوسف آباد دوآب پائین جام بخش تربت جام شهرستان مشهد در ۴۸ هزارگزی جنوب خاوری تربت جام. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۲۵۱ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر