معنی قشعة

معنی قشعة

5 بازدید
[ قِ عَ ] (ع اِ) آب بینی انداخته شده. (منتهی الارب). نخامة. (اقرب الموارد). رجوع به قُشاعة شود. || پاره ای ابر که پس از گشادن ماند. (منتهی الارب). قطعه ای از ابر که پس از پراکندن ابرها ماند. (اقرب الموارد). || پاره ای از چرم خشک. ج، قِشَع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ قَ شِ عَ ] (ع ص) لاغر. (اقرب الموارد): شاة قشعه؛ گوسپند لاغر و کم گوشت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). اراکة قشعة؛ ملتفّة کثیرةالورق. (اقرب الموارد).
[ قَ عَ ] (ع اِ) یکی قَشْع. (اقرب الموارد). || پارهٔ پوستین. (منتهی الارب). پارهٔ پوستین کهنه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گنده پیر. (منتهی الارب). عجوز. (اقرب الموارد). || (ص) زن پراکندهٔ نرم گوشت از پیری. || (اِ) ابرپارهٔ باقی مانده بعدِ گشاده شدن. || پاره ای از چرم خشک. قِشاع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || پاره ای از گِل خشک کفیده. (منتهی الارب). || گیاه کشوثا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (فهرست مخزن الادویه).

کلمات هم‌قافیه با «قشعة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید