معنی قشع
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص، اِ) پوستین کهنه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خاک روبهٔ حمام. (منتهی الارب). کناسهٔ حمام، و برخی افزوده اند «و حجام» را بر آن. (اقرب الموارد). به این معنی به کسر قاف و ضم آن نیز آمده. (منتهی الارب). || گول، بدان جهت که عقل او از وی واشده و دور و پراکنده گردیده. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || احمق. (اقرب الموارد). || پر شترمرغ. || آب بینی افکنده شده. || خانهٔ چرمین. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). خیمه ای از پوست. (مهذب الاسماء). ج، قُشوع. || گستردنی از ادیم، یا پاره ای از ادیم کهنه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مَشک خشک. || چرم خشک. (منتهی الارب). قیل الیابس. (اقرب الموارد). در حدیث ابوهریره آمده است: لو احدثکم بما اعلم لرمیتمونی بالقشع؛ یعنی پوست خشک خاک آلود زنید بر من. (منتهی الارب). || مشک کهنه. (اقرب الموارد). || مرد پراکنده و سست گوشت از پیری. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کربسه و آفتاب پرست. (منتهی الارب). حرباء. (اقرب الموارد). || ابر پراکندهٔ رونده و گشاده و واشونده. (منتهی الارب). السحاب الذاهب المنقشع عن وجه السماء. (اقرب الموارد). || کیسه و انبان. (منتهی الارب). زنبیل. (اقرب الموارد). || کفتار نر. (منتهی الارب). ضبع نر. (اقرب الموارد). || آب تنک بسته و فسرده بر چیزی. || گِل خشک پاره پاره گردیده و شکافته. || آنچه از زمین به دست برآری و بیندازی. ج، قِشَع به غیر قیاس زیرا قیاس آن قِشَعة است، مانند بَدْر و بِدَرة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ شِ ] (ع ص) خشک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || مردی که بر کاری ثابت و پابرجا نباشد. (اقرب الموارد). مرد که بر یک روش نپاید. (منتهی الارب).[ قِ ] (ع اِ) خاکروبهٔ حمام. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَشْع شود. || ابر پراکندهٔ رونده در هوا. (از اقرب الموارد).[ قِ شَ ] (ع ص، اِ) جِ قَشْع است بر غیر قیاس. (اقرب الموارد). رجوع به قَشْع شود. || جِ قِشْعة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِشْعة شود.[ قَ ] (ع مص) پراکنده کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دور کردن. (منتهی الارب): قشعت الریح السحاب؛ کشفته. النور یقشع الظلام؛ ای یکشفه. (اقرب الموارد). || دوشیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || قشعت الدرة؛ یبست اطرافها. (اقرب الموارد از تاج العروس). || سبک گردیدن. (منتهی الارب). || خشک شدن: قَشِعَ الشی ء؛ جف. (اقرب الموارد).[ قُ ] (ع اِ) خاکروبهٔ حمام. (منتهی الارب). رجوع به قَشْع شود.
کلمات همقافیه با «قشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر