معنی قشراء
5 بازدید
[ قَ ] (ع ص) مؤنث اقشر. برکنده پوست، هرچه باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). - حیة قشراء؛ مار پوست برکنده. - شجرة قشراء؛ درخت پوست از گرما رفته، او کأن بعضها قد قشر. (منتهی الارب). || زن پوست رفته بینی از گرما. || سخت سرخ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قشراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر