معنی قشام
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) پوستین پشمینه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ ] (ع اِ) باقی ماندهٔ بر خوان و جز آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آفتی است که خرمابن را رسد. (مهذب الاسماء). || (اِمص) بارافتادگی خرمابن قبلِ برابرشدگی غورهٔ آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ان ینتفض النخل قبل استواء بسره. (اقرب الموارد).[ قُ ] (اِخ) نام کوهی است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قشام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر