معنی قشاش
4 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) افتاده و تراشهٔ چیزی. || بانگ و آواز پوست مار چون با هم ساید. (منتهی الارب). رجوع به قشیش شود.[ قَ شْ شا ] (ع ص) آنکه از هر جائی چیزی همی جوید و همی خورد. (مهذب الاسماء). کسی که از این جای و از آنجای خورد. || گدا. (ناظم الاطباء).[ قُ ] (اِخ) نام جد پدر علی بن محمدبن مالکی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قشاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر