معنی قشارکندر
3 بازدید
[ قَ کُ دُ ] (اِ مرکب) صفایح باریک کندر است شبیه به پوست، و او را از کندر لطیف تر دانسته اند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). آرد کندر که از سودن به یکدیگر پیدا شود. طبیعت آن گرم و خشک بود در دویم و در وی قبضی قوی بود، چون بر جراحتها پاشند گوشت برویاند و اگر بر ریشهای دشوار افشانند به صلاح آورد و شفا بخشد و چون زن به خود برگیرد رطوباتی که در رحم روانه بود و مزمن شده باشد بازدارد و جهة نفث دم و قرحهٔ امعاء چون بیاشامند نافع بود و اگر بریان کرده بود حکهٔ چشم را زایل گرداند و اگر چون مرهم بر شکم نهند ببندد و بَدَل آن دو وزن آن کندر بود به وزن آن و دقاق آن. رجوع به مخزن الادویه شود.
کلمات همقافیه با «قشارکندر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر