معنی قشارة
5 بازدید
[ قُ رَ ] (ع اِ) پوست از درخت بازکرده. (منتهی الارب). || آنچه از پوست باز کردن و رندیدن آن برافتد. (منتهی الارب). || رندش روده ها و پاره های پوست که از روده هاء خداوند سحج بیرون آید. (از ذخیرهٔ خوارزمشاهی): و اسهال که با قشاره بود بیشتری از قروح معده بود... و اگر از روده های برسوئین باشد قشاره باریک و خرد بود و اگر از روده های فروسوئین باشد قشاره غلیظ و بزرگ بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).[ قُ رَ ] (اِخ) آبی است از ابوبکربن کلاب. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قشارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر