معنی قسیمة
7 بازدید
[ قَ مَ ] (ع ص، اِ) مؤنث قسیم. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قسیم شود. || طبلهٔ عطار. (منتهی الارب). جونة العطار. (اقرب الموارد). بوی دان. عطردان. (مهذب الاسماء). نافهٔ مشک. (غیاث از نصاب). || بازار. (منتهی الارب). سوق. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قسیمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر