معنی قسیس
5 بازدید
[ قِ سْ سی ] (معرب، اِ) کشیش. مهتر ترسایان و دانشمند آنها. (منتهی الارب). رتبه ای است بعد از اسقف و قبل از شماس. قُسّ. (اقرب الموارد). رجوع به قُسّ شود. ج، قسیسون (اقرب الموارد) (منتهی الارب)، قساوسه. و در این جمع چون سین ها بسیار شدند یکی از آنها را به واو بدل کردند. (منتهی الارب): سکوبا و قسیس و رهبان روم همه سوگواران آن مرز و بوم.فردوسی. چو زنار قسیس شد سوخته چلیپای مطران برافروخته.فردوسی. کشیشان را کشش بینی و کوشش به تعلیم چو من قسیس دانا. خاقانی.[ قُ سَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).[ قُ سَ ] (اِخ) نام جد عبداللََّه بن یعقوب محدث است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قسیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر