معنی قسی

معنی قسی

7 بازدید
[ قُ سی ی ] (ع اِ) جِ قوس. (منتهی الارب). رجوع به قوس شود.
[ قِ سی ی ] (ع اِ) جِ قوس. (منتهی الارب). رجوع به قوس شود: چه خداوندان علم [ نجوم ] بخشهای دائرهٔ فلک را قسی خوانده اند یعنی کمانها. (نوروزنامه).
[ قَ سی ی ] (ع ص) (درهم...) درهم زائف و ناسره. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و آن معرب قاش است و گویند فعیل از قسوة است. (المعرب جوالیقی ص ۲۵۷): کلام قسی؛ کلام زائف و بهرج. (اقرب الموارد). || سخت و شدید: عام قسی؛ سال سخت به سبب سرما یا گرما یا خشکسالی و جز آن. یوم قسی و قَرَب. قِسی کذلک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ قَ سْ سی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قس. (معجم البلدان). رجوع به قَسّ شود. || (جامهٔ...) جامه ای است منسوب به قس که از مصر آرند و در آن ابریشم است و پیغمبر آن را نهی فرموده است. (معجم البلدان).
[ قَ سی ی ] (اِخ) (ذو...) راه یمن سوی بصره. (منتهی الارب). جائی است در راه یمن به بصره. (معجم البلدان).
[ قَ سی ی ] (اِخ) ابن منیةبن بنیت بن یقدم، از طائفهٔ بنی ایاد، مکنی به ابورغال و ملقب به ثقیف. صاحب قبری است که بین مکه و طائف قرار دارد و تا به امروز سنگسار میشود. وی پدر قبیله ای از هوازن و از دورهٔ جاهلیت است، و در نام و نسب و اصل او اختلاف است. در دائرةالمعارف اسلامی آمده است که «وی شخصیتی افسانه ای است». او در طائف در دیار ثقیف بود و ثقیف به واسطهٔ او مورد سرزنش قرار میگرفت. حسان بن ثابت دربارهٔ او گفت: اذا الثقفی فاخرکم فقولوا هلمّ نعد شان ابی رغال. و این برای آن بود که حبشیان چون به جنگ خانهٔ خدا، کعبه آمدند وی راهنمای ایشان بود و خود در ضمن کشته شدگان کشته شد و در مغمس به خاک رفت و قبر او مشهور است. چون اسلام ظاهر گردید داستان حبشیان و تصرف مکه به دست آنان زبان به زبان میگشت و هنوز نیم قرنی بر آن نگذشته بود که پیغمبر (ص) بر قبر او عبور کرد و فرمود که آن را سنگسار کنند، و این رسم شد. جریر گوید: اذا مات الفرزدق فارجموه کما ترمون قبر ابی رغال. عمر رضی اللََّه عنه به غیلان بن سلقه گفت اگر از گلیم خود قدم فراتر گذاری آنچنان تو را سنگسار کنم که گور ابورغال سنگسار شد. (مسعودی ج ۱ ص ۲۱۷) (اغانی ج ۴ ص ۳۰۳) (دائرةالمعارف اسلامی ج ۱ ص ۳۴۰) (نزهةالجلیس ج ۲ ص ۲۴۸) (ثمارالقلوب ص ۱۰۶) (تاج العروس: مادهٔ رغل) (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۴۲).

کلمات هم‌قافیه با «قسی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید