معنی قسورة
9 بازدید
[ قَ سْ وَ رَ ] (ع اِ) شیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): {/Bکَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ `فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ . ۱-۶۷۴:۵۰-۵۱/}(قرآن ۷۴/۵۰ و ۵۱). گلهٔ دزدان از دور بدیدند چو آن هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد. لیثی (لبیبی). || (ص) عزیز. (اقرب الموارد). غالب و ارجمند. (منتهی الارب). || (اِ) نیمهٔ شب، یا اولِ شب، یا معظم از شب. (منتهی الارب). نصف اللیل، و قیل اوله، و قیل معظمه. (اقرب الموارد). تاریکی اول شب. (مهذب الاسماء). || گیاهی است ریگستانی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || شکاربان تیرانداز. (منتهی الارب). تیراندازان. (ترجمان ترتیب عادل). الرماة من الصیادین. (اقرب الموارد). واحد آن قسور است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || حس و آواز نرم مردمان. (منتهی الارب). رکز الناس و حسهم. (اقرب الموارد). || (ص) کودک توانا. جوان. (منتهی الارب). من الغلمان، القوی الشّابّ. || شدید از مردم. (اقرب الموارد).[ قَ سْ وَ رَ ] (ع مص) بسیار و انبوه شدن گیاه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قسور النبت قسورةً؛ کثر. (اقرب الموارد). || کلانسال گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: قسور الرجل؛ اسن. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قسورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر