معنی قسملی

معنی قسملی

5 بازدید
[ قَ مَ لی ی ] (ص نسبی) نسبت است به قسامله، و آن قبیله ای است از ازد که به بصره منزل کردند و محلهٔ مسکن آنان به نام ایشان خوانده شد و مردم بسیاری از این قبیله شهرت یافته اند. (لباب الانساب).
[ قَ مَ لی ی ] (اِخ) حرمی بن حفص بن عمر عتکی، مکنی به ابوعلی. از محدثان است. وی از عبدالواحدبن زیاد و خالدبن ابوعثمان روایت کند و محمدبن یحیی ذهلی از او روایت دارد. او به سال ۲۲۳ هـ . ق. وفات یافت. (لباب الانساب).
[ قَ مَ لی ی ] (اِخ) عیسی بن سنان، مکنی به ابوسنان. از محدثان است و از قبیلهٔ قسامله است که به بصره در محلهٔ قسامل سکنی گزید و بدان منسوب گردید. وی از عثمان بن ابوسودة و جز او روایت کند و حمادبن سلمة و عیسی بن یونس و جز آن دو از او روایت دارند. (اللباب).

کلمات هم‌قافیه با «قسملی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید