معنی قسمت

معنی قسمت

6 بازدید
[ قِ مَ ] (ع اِ) قسمة. بهره و بخشش چیزی، و با لفظ خوردن و کردن و نهادن و افتادن مستعمل است. (آنندراج). رجوع به قِسمة شود: برفت آن زمین را دو قسمت نهاد به هر یک پسر زآن نصیبی بداد. سعدی (از آنندراج). قسمت خود میخورند منعم و درویش روزی خود میبرند پشّه و عنقا. سعدی. گر عشق نهد قسمت من خواری و آفت خواری به حمیت بکشم نی به لطافت. عرفی (از آنندراج). یک زخم رسا قسمت صد سینه نیفتاد از بس به شهادتگهش امروز غلو بود. واله هروی (از آنندراج). عشق چون قسمت اسباب معیشت میکرد لاله داغی ز میان برد که داغم دارد. محمدخان قدسی (از آنندراج). آب و رنگ چهرهٔ او را اگر قسمت کنند بی سخن گلگونهٔ چندین گلستان میشود. صائب. هرکه در دنیای فانی زادِ عقبی جمع کرد قسمت امروز خورد و دل ز فردا جمع کرد. صائب (از آنندراج). - امثال: قسمت هیچکس را هیچکس نتواند خورد.

کلمات هم‌قافیه با «قسمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید