معنی قسقسة
7 بازدید
[ قَ قَ سَ ] (ع مص) سرعت و شتاب کردن. || مواظبت داشتن در سیر. (اقرب الموارد). || همه شب رفتن. || خو کردن شب رفتن را. (منتهی الارب): قسقس لیلَه أجمع؛ اذا لم ینم. (از تکملهٔ اقرب الموارد). || خوردن آنچه بر استخوان باشد از گوشت و مغز. || جنبانیدن عصا را. || خواندن، گویند: قسقس بالکلب؛ خواند سگ را با گفتن قوس قوس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قسقسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر