معنی قسطون
4 بازدید
[ قَ ] (معرب، اِ) نباتی است که بالفعل مفقود است، ساقش مربع و زیاده بر ذرعی و برگش دراز و به شکل بلوط و از ساق میروید و خشبوی و برگهای اسفل بزرگتر و از اعلی کوچکتر و گلش زرد و در بوی شبیه به صعتر و تخمش در انتهاء ساق مجتمع و بیخش باریک و شبیه به خربق و مستعمل از آن برگ و بیخ است. در سیُم گرم و خشک و شرب او قبل از سموم و بعد از آن رافع مضرت او و از مجرباب شمرده اند و مُدِرّ بول و مسهل و هاضم و جهت درد سپرز و ضعف جگر و صرع و جنون و قرحهٔ ریه و عصارهٔ او جهت درد گوش و درد دندان و طبیخ غلاف ثمر او را جهت قی مفرط مجرب دانسته اند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). || جندبیدستر است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به قسطورة و قسطوریون شود.[ قُ ] (اِخ) دژی است از توابع حلب. (از منتهی الارب). قلعه ای است در روج از توابع حلب. ابوعلی حسن بن علی بن ملهم عقیلی در اینجا فرودآمد و آن را ویران ساخت. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قسطون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر