معنی قسطل

معنی قسطل

6 بازدید
[ قُ طُ ] (معرب، اِ) شاه بلوط. آن را به عربی بلوطالملک خوانند. (از برهان).
[ قَ طَ ] (اِخ) موضعی است به شام. (اللباب). موضعی است میان حمص و دمشق، و گویند نام قصبه ای است. (معجم البلدان).
[ قَ طَ ] (ع اِ) غبار. (منتهی الارب). غبار ساطع. (اقرب الموارد). گَرد لشکر. در فقه ثعالبی آمده که آن مخصوص به غباری است که در جنگ برمیخیزد. (اقرب الموارد). رجوع به قسطال و قسطلان و قسطول شود. || به لغت شامی، جای جدا شدن آبها از یکدیگر. (معجم البلدان). || اُمّ قَسْطَل؛ بلا و سختی. (منتهی الارب). داهیة. (اقرب الموارد).
[ قَ طَ ] (اِخ) قصری است از قلعه های رومیان قدیم در مشرق اردن که ولید دوم برای شکار و گردش بدان قصر اقامت میکرد. (ذیل المنجد).
[ قَ طَ ] (اِخ) دهی است در ترکیه نزدیک بروسا. (ذیل المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «قسطل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید