معنی قسطری
6 بازدید
[ قَ طَ ری ی ] (ع ص، اِ) تن دار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جسیم. (اقرب الموارد). || مرد نقاد دانا. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). جهبذ. (مهذب الاسماء). || جداکنندهٔ سره و نبهره. (منتهی الارب). منتقدالدراهم. (اقرب الموارد). ج، قساطرة. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). کسی که درهم و دینار را نقد کند. (ناظم الاطباء). صیرفی. صراف.
کلمات همقافیه با «قسطری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر