معنی قسام

معنی قسام

7 بازدید
[ قَ ] (ع اِمص) حُسن. (منتهی الارب). جمال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). خوبی صورت. (ناظم الاطباء). نیکویی. (مهذب الاسماء). قسامة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قسامة شود. || شدت گرما. (منتهی الارب). شدت حَرّ. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || گرمی بعدازظهر و هنگام طلوع آفتاب. (ناظم الاطباء). || (اِ) اول وقت نیمهٔ روز یا وقت روشن و بلند شدن آفتاب، و خورشید در این هنگام به نیکوترین منظر است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ قَ ] (اِخ) نام جائی است. یکی از شاعران عرب گوید: فهممت ثم ذکرت لیل لقاحنا بلوی عنیزة او بنعف قسام. و ابن خالیوه آن را قشام به ضم قاف و شین معجمه ضبط کرده است. (معجم البلدان). رجوع به قشام شود.
[ قَ سْ سا ] (ع ص) بسیار قسمت کننده. (از اقرب الموارد). قسمت کننده و بخش کننده. (ناظم الاطباء). بخشنده. (غیاث اللغات): قسام سپیدی و سیاهی روزی ده جمله مرغ و ماهی.نظامی. قسام بهشت و دوزخ آن بارخدای ما را نگذارد که درآییم از پای. نظامی. || بهره دهنده. (ناظم الاطباء). حصه دهنده. || سوگند بسیار خورنده. (غیاث اللغات).
[ قِ ] (ع مص) مقاسمه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ قَ ] (اِخ) نام اسب سویدبن سداد عبشمی. (ناظم الاطباء).
[ قَ سْ سا ] (اِخ) حارثی. مردی بود بر دمشق مسلط گردید و مدت درازی بر آن شهر حکومت داشت. اصل او از ده تلفیتا یکی از قرای کوهستان سیز بین حمص و بعلبک است. در آغاز شغل پَستی داشت ولی سرانجام صاحب ثروت و پیروانی گردید و به وسیلهٔ آنان به سال ۳۶۵ هـ . ق. دمشق را تصرف کرد. عزیز فاطمی از مصر لشکری به جنگ او فرستاد و روزها جنگ ادامه یافت و به شکست مصریان و امان خواهی آنان منتهی شد. در سرنوشت او در آخر کار مورخان اختلاف دارند، گویند بندکرده به مصر برده شد و گویند در جائی چندی اقامت داشت تا بدرود زندگی گفت به سال ۳۷۷ هـ . ق. (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۴۰).
[ قَ سْ سا ] (اِخ) یزیدبن ابویزید، مکنی به ابوالازهر بصری. از محدثان است. وی از معاذة عدویة روایت کند و بصریان از او روایت دارند. به سال ۱۳۰ هـ . ق. وفات یافت. (اللباب فی تهذیب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «قسام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید