معنی قس

معنی قس

6 بازدید
[ قَ س س ] (ع مص) رنج دادن و آزردن به سخن زشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گویند: قسّهم قسّاً؛ رنج داد و آزرده کرد ایشان را به سخن زشت. (منتهی الارب). || سخن چینی کردن. (تاج المصادر بیهقی). سخن چینی نمودن. (منتهی الارب). || از پی فراشدن. (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). در پی چیزی شدن و جستن آنرا. (منتهی الارب). || تنها چرا کردن شتر. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (اقرب الموارد). || نیکو چراندن شتران. || نیکو راندن شتران. || خوردن: قس ما علی العظم؛ خورد هرچه بر استخوان بود از گوشت و مغز آن. (منتهی الارب).
[ قَ س س ] (ع اِ) خداوند شتران که پیوسته ملازم آنها باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || مهتر ترسایان و دانشمند آنها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). من کان بین الاسقف و الشماس. (اقرب الموارد). ج، قُسوس. (اقرب الموارد). رجوع به قُسّ شود. || پشک. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). صقیع. (اقرب الموارد). || ژاله و شبنم. (ناظم الاطباء).
[ قَ ] (اِ) لبلاب بی ثمر است. برگش مشبک و ریزه و شاخش باریک و شرب برگ و شاخ او مُدِرّ حیض و فرزجهٔ او با عسل مُخرج جنین و سعوط عصارهٔ او جهت عفونت خیشوم و آب بیخ او با سرکه جهت گزیدن رتیلا نافع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). نوعی قسوسی است که ثمر نداشته باشد، و به معنی لبلاب بی ثمر نیز آمده و اوراق آن صغیر میباشد و شاخه های باریک و عصارهٔ بیخ آن با سرکه جهت سم رتیلا نافع است. رجوع به مخزن الادویه شود.
[ قِ س س ] (ع مص) در پی چیزی شدن و جستن آن را. || سخن چینی نمودن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قَسّ و قُسّ شود.
[ قِ س س ] (ع اِ) کشیش. رجوع به قُسّ و قَسّ شود.
[ قُ س س ] (ع مص) در پی چیزی شدن و جستن آن را. || سخن چینی نمودن. (منتهی الارب). رجوع به قَسّ و قِسّ شود.
[ قُ س س ] (ع اِ) دانشمند ترسایان. (السامی فی الاسامی). رجوع به قَسّ و قِسّ شود. عربی قسیس و سریانی قشیشا (پیر کاهن) و آرامی قشیشا . (حاشیهٔ برهان آقای دکتر معین، ذیل «کشیش»، از معجمیات عربیه -سامیه ص ۱۷۹).
[ قَ س س ] (اِخ) شهری است. (منتهی الارب).
[ قَ س س ] (اِخ) موضعی است میان عریش و قرماء از بلاد مصر، و جامهٔ قسّی بدان منسوب است. (منتهی الارب).
[ قَ س س ] (اِخ) ساحلی است در بلاد هند. (منتهی الارب). نام جائی است، و در حدیثی از علی آمده است که رسول خدا (ص) از پوشیدن جامهٔ قسّی نهی کرد. و در هند بین نهر وارا شهری است به نام قس که انواع جامه های رنگین از آنجا صادر شود و شاید جامهٔ قسّی بدان منسوب باشد. (معجم البلدان). رجوع به قَسّی شود.
[ قَ س س ] (اِخ) (دیرالـ ...) جائی است به دمشق. (منتهی الارب).
[ قُ س س ] (اِخ) ابن ساعدة. اسقف نجران است که در بلاغت به وی مثل زنند. (اقرب الموارد). وی حکیمی بود بلیغ در عرب و ششصد سال زندگانی نمود (!)، و در حدیث از او یاد شده است. (از منتهی الارب). قس بن ساعدةبن جذامةبن زفربن ایادبن نزاربن خطیبه، بلیغ عرب و قاضی عصر خود و اسقف نجران بود. وی به سال ۶۰۰ هـ . ق. وفات کرد. ابوعلی بن سکن و ابن شاهین و عبدان مروزی و ابوموسی وی را در زمرهٔ صحابیان قلمداد کرده اند. ابوحاتم سجستانی وی را از سالمندان دانسته و گوید: وی ۳۸۰ سال عمر داشت. گویند وی نخستین عربی است که با تکیه بر عصا یا شمشیر خطبه خواند و نخستین کسی است که در کلام خود «اما بعد» گفت و نخستین کسی است که در نامهٔ خود نوشت «من فلان الی فلان». وی بر قیصر روم وارد میشد و مورد احترام قرار میگرفت. تا قبل از بعثت پیغمبر (ص) حیات داشته و آن حضرت او را دیده است. پس از مرگ وی [ ۲۳ سال قبل از هجرت ] دربارهٔ او از پیغمبر پرسیدند، گفت: «یحشر امة وحدة». (اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۳۹) (الموسوعة العربیة). این اشعار از اوست: فی الذاهبین الاوّلی نَ من القرون لنا بصائر لما رأیت موارداً للموت لیس لها مصادر و رأیت قومی نحوها تمضی الاصاغر و الاکابر لایرجع الماضی إلَیْ یَ و لا من الباقین غابر ایقنت انی لامحا - لة حیث صار القوم صائر. گویند چون این ابیات را برای رسول خدا (ص) خواندند فرمود: «انه یبعث امة علی حده». (بلوغ الارب ج ۳ ص ۱۵۵). و رجوع به الاصابة شود.
[ قَ س س ] (اِخ) لقب عبدالرحمان عبداللََّه عابد تابعی است، که خاطرش را به سوی سلامهٔ مغنیه میلی بود. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید